السيد الطباطبائي
577
نقدهاى علامه طباطبائى بر علامه مجلسى ( حواشى بر بحار الانوار ) ( فارسى )
توضيح : مرحوم مجلسى هر دو حديث را با عنوان « صحيح » ، از « مَنْ لَا يَحْضُرُهُ الْفَقِيه » مرحوم صدوق ، نقل كرده است . اگر از نظر سند جاى سوالى نباشد ، از نظر محتويا جاى چند پرسش هست كه اولين آن ها اين است : اين دو حديث ، سرنوشت اطفال مومنين را تعيين مى كنند ، پس سرنوشت اطفالى كه والدين شان مومن نيستند ، چه مىشود ؟ و شگفت اين كه در حديث شماره 9 آمده است كه اطفال مومنين به والدين شان و اطفال مشركين نيز به والدين مشرك شان ، لاحق مى شوند ، و اين با عدل خداوند سازگار نيست . اگر حديثى داراى بهترين سند باشد ليكن پيام آن با اصول اعتقادى سازگار نباشد ، اگر مردود هم نباشد دستكم مشمول « الله يعلم » مىشود . در ميان حديث هاى اين باب ، آن چه بايد معيار قرار گيرد و حديث هاى ديگر با آن سنجيده شوند ، حديث شماره 5 است كه مى گويد : مراد از آيه « يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ « 1 » » اولاد اهل دنيا هستند كه نه اعمال حسنه انجام داده اند كه ثواب كسب كرده باشند و نه مرتكب سئيّات شده اند كه مستحق عقاب باشند ، جايگاه شان در بهشت اين است . و همين طور است حديث شماره 6 ، ديگر حديث ها بايد به محور اين دو حديث ، تفسير شوند . اما نظر به اين كه هر دو بزرگوار ، محتواى هر دو حديث را پذيرفته اند ، ما نيز سخن شان را مشاهده مى كنيم : ترجمه سخن علامه مجلسى ( ره ) : بيان : ممكن است ميان اين دو حديث ، بدين صورت جمع شود : برخى از كودكان را فاطمه ( سلام الله عليها ) تربيت مىدهد . و برخى ديگر را ابراهيم ( ع ) و سارا تربيت مى كنند ، بر اساس تفاوت مراتب پدران شان . و يا : ابتدا حضرت فاطمه ( ع ) تربيت مىكند سپس به آن دو تحويل مىدهد .
--> ( 1 ) - آيه 17 سوره واقعه .